اخبار برگزیده

دوباره گلبرگ

سنگ فرش های خاکستری را ک دنبال کنی به سطل زباله یشمی رنگی میرسی و در چندهزارم ثانیه ده ها صحنه ی آشنا و مرتبط از ذهنت عبور میکند. صدای آواز های بو گرفته از آن بلند میشود. نگاه های جوان ولی گندیده. ذهن های خلاق ولی پوسیده. لباس های سفید چرک شده.کتاب های پاره شده. همگی ما سر از زباله ها درآوردیم. تنها فقر نبود که این آدم ها را قبر نشین کرد. سرکوب ثروت های درونیمان و یاس به جا مانده از آن گورستان عمومی را ساخت. گور خواب ها و زباله گرد های واقعی همین جا هستند. پشت هزاران ایده ٬ پشت قلم های عمیق، پشت شعرهای چاپ نشده، تابلوهای رونمایی نشده، فیلم های اکران نشده، نامه های سرگشاده ی خوانده نشده. هرنشکفته ی رازیست مخصوص به خود. که از درون او را چنگ میزند. چاره سفر است ولی درمان نیست. درمان واقعی زمانیست که برای به دست آوردن چیزی که بر حق است چیز بر حق دیگری را از دست ندهی. رشد حق است. عشق حق است. آزادی حق هست. خوشبختی حق است. خاک... خاک نیز حق است.
وقتی تورا بی پدر کنند و پدر تعمیدی برایت انتخاب کنند،مانند کودکی میشوی که یک عمر نگاه سنگین ناپدری را تاب آورده و اکنون که زمان اوج گرفتنش است هرجای دنیا را به خانه ی خودش ترجیح میدهد و فرار واژه ایست که برای او جای پرواز را میگیرد.
ما حتی اگر به قله برسیم خود را فراری میدانیم نه فاتح...
گلبرگ


دوباره گلبرگ

دوباره گلبرگ

دوباره گلبرگ

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها