اخبار برگزیده

انجماد

آتش روشن شد و سکوت را شعله گرفت. انجماد نگاه ها،ترک خورد و دستی به سمت من آمد و رقص شروع به وزیدن کرد. آن قدر رقصیدیم که نفهمیدیم چهی آتش را روشن کرد.زمان چگونه گذشت و چقدر در کنج خلوت یکدیگر نفوذ کردیم.چرخیدیم و گمان بردیم آسمان نیز با ما خواهد چرخید و زمین زیر پای کوبی ما نرم خواهد شد. چه خیال انگیز تن به آب سپردیم و فراموش کردیم عمر آتش رو به زوال است. آسمان از چرخش ایستاد. زمین سخت تر شد و تن ما در بهت فریاد های آزاد شده از خاکستر به سرمازدگی دچار شد. سوز، امان رقصنده هارا برید.
گلبرگ


انجماد

انجماد

انجماد

 


منبع این نوشته : منبع
آخرین جستجو شده ها